الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

136

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

ضرورت دارد به‌وجود آمده است . دستگاه‌هاى مربوط به تناسل ، چه در عالم حيوانى و چه در عالم نباتى ، چه در جنس نر و چه در جنس ماده ، آن‌قدر حيرت‌انگيز است كه به هيچ‌وجه نمىتوان گفت هدفى در ايجاد اين‌ها در كار نبوده است و دستگاه خلقت اين‌ها را « براى » ادامهء نسل به‌وجود نياورده است . از اين‌ها مىگذريم و مىآييم اندام‌هاى نباتات و حيوانات را در قسمت‌هاى مختلف مطالعه مىكنيم ، آن‌چنان غرق حيرت و بهت مىشويم كه مطالعهء يك كتاب چندين هزار صفحه‌اى مملوّ از نكات دقيق و ظريف هرگز نمىتواند ما را اين اندازه دچار بهت و حيرت و اعتراف به قدرت كامله و حكمت بالغهء به‌وجود آورندهء آن بكند ، و به قول سعدى : آفرينش همه تنبيه خداوند دل است * دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار اين‌همه نقش عجب بر در و ديوار وجود * هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار مدت كوتاهى در اروپا اين فكر پديد آمده كه نظاما خلقت نباتات و حيوانات آن‌گاه دلالت مىكند بر حكمت بالغهء صانع عالم كه خلقت اشياء دفعتاً و آناً صورت گرفته باشد ، اما اگر تدريجاً صورت گرفته باشد مانعى ندارد كه يك سلسله تصادفات تدريجاً متراكم و منجر به آن‌چه هست شده باشد . بعد از پيدايش داروينيسم ( Darwinism ) و ارائه اصول طبيعى تطوّر ، اين عقيده براى بعضى پيدا شد كه اصول داروينيسم براى توجيه خلقت تصادفى جانداران كافى است . آن‌چه مسلّم است اين است كه اصولى كه علماى زيست‌شناسى براى تكامل ذكر كرده‌اند به تنهايى به هيچ‌وجه براى توجيه خلقت كافى نيست . محال است كه با عدم دخالت دادن قصد و هدف‌دارى در طبيعت ، بتوان خلقت را توجيه كرد . تكيه‌گاه داروينيسم « انتخاب طبيعى و بقاى اصلح » است . اين خود حقيقتى است كه در نبرد حيات ، يك نوع غربال طبيعى صورت مىگيرد و آن جاندار كه به نوعى با شرايط حيات منطبق‌تر است قابليت بيشترى براى بقا دارد . ولى سخن در اين است كه آيا آن چيزهايى كه براى حيات موجود زنده مفيد و لازم